حسن حسن زاده آملى
66
خود آموز نصاب (كليات نصاب الصبيان) (فارسى)
به بحر مجتث مخبون اگر شوى دانا بكن بناظم آن ازره نياز دعا مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن * به وزن قطعه محذوف شو چنين گويا اريكة تخت و اناء باردان « 1 » چو ظرف و وعا * جرى دلير و مرض خستگى « 2 » عرض كالا « 3 » قشيب « 4 » جامه نودان و جامه دان « 5 » عيبة * بزرگ پرده « 6 » خباء و گليم خرده « 7 » عبا نمير آب گوارنده « 8 » دان و ازرق صاف * ثمد غدق كم و بيش « 9 » و خضارة دان دريا غدير چه ؟ گو آبى بدشت « 10 » و قنطرة پل عميق ژرف « 11 » بود نهر جوى و نول عطا « 12 »
--> ( 1 ) دان در اينجا افاده ظرفيه مينمايد مثل جامه دان و قلمدان و نمكدان مرادش آنست كه اناء و ظرف و وعاء هر سه بمعنى باردان ميباشند يعنى جاى بار . وعاء صحيح آن بالف ممدوده است قصرش از جهت ضرورت است ( 2 ) بيمارى ( 3 ) متاع و اثاث و مال و لوازم زندگانى ( 4 ) قشيب را اهل لغت بمطلق چيز نو معنى كرده اند و در قطعه هفتم نيز گذشت پس تخصيص بجامه نوار جهت ضرورت است ( 5 ) اين دان را چون دان بالادان ( 6 ) يعنى خيمه بزرگ . شارح طالقانى گفته بزرگ بردة مركب از بزرگ فارسى و از برده عربى بمعنى خيمه است ولى شراح و ديگر بپاء فارسى بوجه اول گفتند و توجيه شارح طالقانى خالى از تكلف نيست ( 7 ) عبا يعنى گليم خرده و گليم خرده پوشش كوچكى است كه اعراب بدوش گيرند ( شارح طالقانى ) و قصر عبا از جهت ضرورت شعرى است چه صحيح آن بالف ممدوده است ( 8 ) آبى كه با مزاج آدم سازگار و زود هضم شود ( 9 ) صاف نيز عربى است ترجمه بان بنابر شهرت است ، ثمد آب كم غدق آب زياد ( 10 ) گو بفتح اول و سكون ثانى زمين پست و مغاك و گودال را گويند مولوى در اواخر جلد دوم مثنوى گويد . همچو آب از مشك باريدن گرفت . در گود در غارها مسكن گرفت ( 11 ) ژرف بر وزن برف گود ( 12 ) بخشش كردن و عطا بمد و قصر نيز عربيست بنابر شهرت تفسير بان شده .